دخترونه

خرید بک لینک
قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کن که اگر روزی افتاد و شکست
همه جا عطر گل یاس پراکنده شود

دخترونه...

ما را در سایت دخترونه دنبال می‌کنید

برچسب: قلب,قلبي دق,قلبي,قلب الاسد,قلب قلب,قلبي الصغير,قلب یخی,قلبي مجروح,قلب اللوز,قلب مجروح, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:37

ﺧﻮﺩﻡ " ﺁﺱ " .... ﺭﻓﯿﻘﺎﻣﻢ " ﺧـــــﺎﺹ " ... ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎﻟﻪ " ﻣـــــﺎﺳﺖ " ... ﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ " ﻧــﺨــﻮﺍﺳــﺖ " .... ﺳﺮﻣﻮﻥ " ﺑﺎﻻﺳﺖ " ، ﭼﻮﻥ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻥ " ﺧــــﺪﺍﺳﺖ " ... ﺍﯾﻨﻢ ﺭﺍﻩ " ﺭﺍﺳــــﺖ " ، ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﻭ " ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ " ... ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ " ﭼﻨﺪ ﺟﻤﻠﻪ ﺳﺖ " ، ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﻦ " ﺧــــــــــﺂﺹ " .... ﺁﺭﻩ ... ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﺎﺳﺖ !! دخترونه...

ما را در سایت دخترونه دنبال می‌کنید

برچسب: خاص,خاصیت خاکشیر,خاصیت انبه,خاصیت هندوانه,خاصیت انجیر,خاصیت,خاصیت زنجبیل,خاصیت سیر,خاصیت موز,خاصیت توت فرنگی, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:37

توي كشوري يه پادشاهي زندگي ميكرد كه خيلي مغرور ولي عاقل بوديه روز براي پادشاه يه انگشتر به عنوان هديه آوردند ولي رو نگين انگشتر چيزي ننوشته بود و خيلي ساده بود شاه پرسيد اين چرا اين قدر ساده است ؟چرا چيزي روي آن نوشته نشده است ؟ فردي كه آن انگشتر را آوره بود گفت: من اين را آورده ام تا شما هر آنچه كه ميخواهيد روي آن بنويسيدشاه به فكر فرو رفت كه چه چيزي بنويسد كه لايق شاه باشد و چه جمله اي به او پند ميدهد؟همه وزيران را صدا زد وگفت وزيران من هر جمله و هر حرف با ارزشي كه بلد هستيد بگوييدوزيران هم هر آنچه بلد بودند گفتندولي شاه از هيچكدام خوشش نيامد دستور داد دخترونه...

ما را در سایت دخترونه دنبال می‌کنید

برچسب: هر اتفاقي كه براي ما مي افتد به نفع ماست, نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:37

تنها چیزی که تو زندگی حتميه

اینه که هیچ چیز حتمی نيست

دخترونه...

ما را در سایت دخترونه دنبال می‌کنید

برچسب: پاییز,پاییز طلایی,پاییز صحرا,پاییز تنهایی,پاییز سال بعد رستاک,پاییز پدر سالار,پاییز پدرسالار pdf,پاییز طلایی mp3 download,پاییز آمد,پاییز آمد در میان درختان, نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:37

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :" این ؛ منصفانه نیست !چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!مگه یادت نیست ؟!ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟این عادلانه نیست !من خیلی شاکیم ! "مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "سنگ پاسخ داد :" آره ؛ آخه دخترونه...

ما را در سایت دخترونه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 10:37

صفحه بندی